محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
854
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
پس چون آدم تمام زنده گشت خداى عزّ و جلّ ملايكتان را فرمود كه مر آدم را سجده كنيد . همه سجده كردند مگر ابليس كه باز استيد ، چنان كه خداى گفت : ما لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ « 1 » چه بود ترا كه نبودى با سجدهكنان . گفت : لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ « 2 » . گفت : من سجده نكنم آن كس را كتو از گل آفريدى و مرا از آتش ، و آتش بهتر از گل . ابليس بدين سخن حجّت آورد بر خويشتن ، از بهر آنك اگر آفريننده خداى است وى بهتر داند كه از دو كدام فاضلتر است . پس خداى عزّ و جلّ گفت : فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ . « « 3 » » بيرون رو از صورت فرشتگان كه تو بلعنت كردهاى و رانده ، و لعنت من بر تو است تا روز باز پسين . پس ابليس گفت : فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ . « 4 » گفت ، يا ربّ زندگانى ده مرا تا آن روز كه همه خلق را برانگيزى از گور . خداى عزّ و جلّ دانست كوى همى چه گويد . گفت : فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ . إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ . « 5 » ابليس خواست كه حاجت خواهد از خداى عزّ و جلّ كه وى را زندگانى دهد تا آن روز كه خلق را از گور برانگيزد آن گاه مرگ نبود و ثواب و عقاب نبود ، و مرگ مرده بود و مرگ را چون همه بميرند وى را بر مثال ميشى سپيد بيارند و بميرانند . و ابليس چنان خواست تا مرگ برخيزد ، چون مرگ بمرد ثواب و عقاب نبود كه اين جهان فانى است و آن جهان باقى . خداى عزّ و جلّ از انديشهء ابليس آگاه بود . گفت ابليس را : فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ . إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ . « 6 »
--> ( 1 ) - الحجر ، 32 ( 2 ، 3 ) - الحجر ، 34 ( 4 ) - الحجر ، 36 ( 5 ) - الحجر ، 38 - 38 ( 6 ) - ص ، 73 - 72